غلامحسين افضل الملك
177
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
است كه غلامان مأمور اين راه نشان مىدهند و اهل راور از اين واقعيت مستحضر كرده داستان آن را از قول اجداد خود مفصل مىگويند . شب چهارشنبهء پانزدهم ربيع الآخر از دربند به طرف منزلى كه موسوم به « چاهكوران » است حركت كرديم . مسافت راه را چهار فرسخ گويند ولى سه فرسخ و سدس است . از بين كوههاى خوشتركيب و خوشهيئت عبور شد . راه صاف و هموار است . صحراى لوط در اين راه نيست بوته و گياه در راه ديده مىشود . هوا گرم نيست بدرجهء اعتدال است . هنگام سحر بچاهكوران رسيديم . در كاروانسرائى كه سيد هدايت اللّه سيرجانى براى اهل كاروان ساخته فرود آمديم . جز اين كاروانسرا ديگر در اين محل خانه و رعيت و آبادى نيست . كاروانسرايش هم دالاندار ندارد كه خوراك و عليق براى زوار داشته باشد بايد اهل كاروان خوراك و عليق از منزل پيش در اينجا آورند . اين محل آب شيرين هست قناتى در اينجا احداث كردهاند كه پشتههاى آن خوابيده آب روان نيست در چاههاى بىعمق كه نزديك بسطح زمين است آب جمع شده اهل كاروان به سهولت آب برمىدارند و به مصرف مىرسانند زمين اينجا قدرى استعداد آبادى و نهال كاشتن دارد . نادر شاه افشار در اينجا چند نفر از مقربان خود را كور كرده است و جهت آن بوده است كه ميرزا غنى نام در بلوك راور راهدار بوده و براى حفظ راه چند نفر غلام ابو ابجمعى داشته است . گويا يك بىنظمى از او به گوش نادر شاه مىرسد و نادر شاه در كرمان بوده و بناى حركت داشته حكمى براى ميرزا غنى به راور مىفرستد . به اين مضمون كه ميرزا غنى تو و پسرت در كرمان حاضر شويد كه بايد شماها را بكشم ميرزا غنى با پسرش جرئت طفره و فرار نكرده اطاعت امر نموده نزديك كرمان حاضر شده است . وقتى رسيد كه نادر شاه سوار شده به طرف راور عزم حركت داشته كه به خراسان برود . نادر شاه ميرزا غنى و پسر او را كه اينطور مطيع و سريع الاجابه مىبيند دلش برحم مىآيد منتظر مىشود كه شايد يكى از امراء شفاعت اين پدر و